خرید بک لینک
من هیچوقت تا ته مسیر با دوست هام نبودم. صمیمی ترین همکلاسی هام ازدواج کردن و به من نگفتن، چند تا از نزدیک ترین هاشون مهاجرت کردن و من از اینستاگرامشون فهمیدم، رفتن سر کار و من نبودم، دانشگاه قبول شدن و من خبر نداشتم.

چون یه جا ازشون بریده م و فکر کرده م دیگه بسه. رو اعصابمن. ازم سواستفاده میکنن. خط قرمز هاشونو رد می کنن.

حالا این طبیعیه که وقتی با یکی قطع رابطه ای بهت خبر نده عروس یا داماد شده یا رفته اتریش یا کار پیدا کرده یا ارشد شریف آورده. غیرطبیعیش اینجاست که تو بعد یه مدت که شوتشون کردی از زندگیت بیرون، نگرانشون بشی و بدویی بری ازشون خبر بگیری که در چه حالن و سالمن یا نه.

+هفته پیش یه خواستگار نچسب داشتم که ازم پرسید بدترین ویژگی اخلاقیت چیه و من گفتم اینکه زود عصبی میشم. گفت بعد با این اخلاقتون با چند نفر دوستین چند نفر باهاتون قطع رابطه ان؟

بچه خوبی بود. یادش گرامی.

+ مادر جان بهار می گفت گاو رو پوست می کنی، به دمش که میرسی ولش میکنی.

+من ماهی یه بار چک می کنم بچه های فیلم هری پاتر به سرنوشت اسدالله یکتا دچار نشده باشن. و صدف طاهریان و چکامه چمن ماه بدبخت نشده باشن و کار دستشون باشه. و مکالی مک کین دوران نقاهتش رو به خوبی بگذرونه.

وسواس ذهنیه؟ یا دلرحمی؟

برچسب: نویسنده: پرهام پاکدل تاريخ: دوشنبه 20 شهريور 1396 ساعت: 17:10

صفحه بندی