خرید بک لینک

خدایان یونان باستان آدم های خلاق و اهل دلی بودن. مثل خدای متعال ما نبودن که بگن هر کی هر کار بدی کرد بندازینش تو آتیش و آلت گناهشو داغ کنین بریزین تو حلقش. نه. می شستن دور هم و سر فرصت فکر می کردن چطور حال طرف رو بگیرن که پیامِ «خوبت شد؟! خوبه ما هم باهات همچی کنیم؟» به وضوح به یارو منتقل شه.

مثلا تانتالوس, غذا و شراب خدایان رو دزدید تا برای آدمیان ببره, و مجازاتش این بود که تا ابد توی برکه ای از آب گوارا وایسه در حالی که شاخه انگوری از بالای سرش آویزونه. هر بار دست دراز می کرد تا انگور بچینه شاخه بالاتر میرفت و هر بار خم میشد آب بخوره برکه ناپدید میشد.

آراکنه زنی بود که توانایی بافندگیش در سراسر زمین بی همتا بود, و روزی ادعا کرد حتی از آتنا هم بهتر می تونه ببافه. طبیعتا به آتنا برخورد و آراکنه رو تبدیل به عنکبوت کرد-آراکنید ها و آراکنوفوبیا از همین ریشه هستن. نام نیکو گر بماند زآدمی, به کزو ماند جزای ماندگار.

سیسفوس سعی کرد مرگ رو فریب بده و اونو به بند بکشه تا فناناپذیر بشه, و در نتیجه محکوم شد که تا ابد سنگی رو از پایین تا بالای تپه ای قل بده و بالا ببره, اما درست قبل از رسیدن به قله سنگ قل می خوره و به پایین بر میگرده. تقلای بیهوده ابدی.

یه بابایی هم بود به اسم جولیوسیوس که کسی نمی دونه چه هیزم تری به بروبچِ المپ فروخته, ولی محکومش کرده ن که تمام اتفاقات بد زندگیش رو با کیفیت اچ دی به خاطر بیاره و هر بار با یاداوریشون درست به اندازه بار اول حالش گرفته بشه. و بخشی از مجازاتش اینه که اطرافیانش هیچی از اون اتفاقات به خاطر نمیارن و بهش میگن توهم زده.

برچسب: نویسنده: پرهام پاکدل تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 16:54

صفحه بندی