خرید بک لینک

الف-مدتیه حس می کنم کی بوردِ ذهنم شیفت و آلت گرفته، رفته رو زبانِ تاسمانیایی. یا اسکاتیشِ باستانی. اینجا پست میذارم همه تون یه چیز دیگه برداشت می کنین، تو کانالم چیزی می نویسم همه به قهقرای سوءتفاهم میرن، تو توییترم جمعی در دره های عدم وجود درک متقابل دست و پا میزنن، برا دوستام درد و دل می کنم از اهمیت روابط فی مابینِ گودرز و شقایق داد سخن سر میدن، میرم خرید طنابِ درازِ کلفتِ سیاه بخرم فروشنده برام نخِ کوتاهِ نازکِ سفید میاره، سر کار ریپورت ارور می کنم به عنوان فیچر ریلیز ثبت میشه، کم کم دارم تصمیم میگیرم جمع کنم برم استرالیا، یه قبیله بومی پیدا کنم که منو به فرزندی قبول کنن. اونا حرفای منو بیشتر نفهمن امکان نداره کمتر بفهمن. یعنی عمرا ها، ابدا. در این زمینه مولانا جلال الدین بلخی می فرماد که همدلی از همزبونی...فلان.


ب-با حافظه ای به گنجایش یک عدد نمو به علاوه یک عدد دوری، چطوری زندگی می کنید خداییش؟ یعنی همینطوری که یه مکالمه رو ده بار با من دارین و هیچیشم یادتون نمیاد، بین خودتونم یه مکالمه رو ده بار با هم دارین و هیچیشم یادتون نمیاد؟ نمیشه یه سیستمی تعبیه کنین که اطلاعات مکالماتتون رو با کلمات کلیدی و تگ و لینک توش ذخیره کنین قابلیت بازیابی هم داشته باشه؟عمرخودتونه که هدر میره هیچی، من از دفعه یک و نیمم به بعد که یه مکالمه رو از اول با یه نفر داشته باشم مغزم صدای رنده کردنِ هویج میده. به دفعه دوم بکشه میندازمتون تو حوضِ هویج های آدم خوارم.


ج- من عصاره قوانین مورفی ام. یعنی الان تصور کنید که من از سه تا استاد درخواست دارم که اجازه بدن بدون ارشد خوندن تو آزمایشگاهشون فعالیت انجام بدم. استادِ الف تو درسش تاپ شدم، میگه باید تی ای می شدی. استادِ ب تی ایش شدم، میگه باید مقاله می دادی. استادِ جیم گفته بود بیا مقاله بده و ما هم گفته بودیم ایول باشه، لکن یک دانشجوی سال سومی آویزون رو هم آورده بود که اسم اینم باید تو مقاله ت بیاد، ما گفتیم نمیخوایم نردبونِ بچه مردم بشیم، کلا قهر کرد رفت. یعنی اگه من استادی هم داشتم که هم باهاش مقاله داده بودم هم تاپ شده بودم هم تی ای شده بودم احتمالا میذاشت از دانشگاه می رفت. به همین سوی چراغ تا الان چهار نفر از استادامون که نشونشون کرده بودم قبل اینکه کار به مکالمه برسه گذاشته ن رفته ن. خب خدایا میخوای بگی باهات حال نمی کنم یهو صاعقه بزن خشکمون کن، مریضی انقدر سنگ میندازی؟ چته آبا؟

ج-تبصره: نیاید بهشتی. یا لااقل برنگردید به بهشتی! علایقتونو از تو خونه دنبال کنین.


د- دیروز رفتم موهامو از ته زده م. شبیه الن شده م، البته اگه بتونین بکنینش تو بشکه قیر و مشکی تحویلش بگیرین. با توجه به اینکه مقنعه سر کردن شامل جلو عقب کشیدن های متوالی اون مثلثیِ مزاحمِ قسمت بالای مقنعه هه س، با موی کوتاه هرگز سعی نکنید مقنعه معمولی سر کنید. از این مقنعه کرواتیا بخرید که گرپ میشینه رو کله تون و باعث نمیشه تا شب تار های موتون بر اثر سیخ وایسادن در خلاف جهتِ رویششون جیغ بزنن.

مقنعه هاتونم ندید برادرتون با لباسای خودش بندازه لباسشویی، چون یه جعبه دستمال کاغذی همیشه خدا تو جیب شلوار جینش می مونه و در نتیجه صبح قبل از رفتن سر کار باید بشینید با چسب نواری ذرات دستمال کاغذی از روی مقنعه تازه شسته شده تون جدا کنین. بعد شبش میاین خونه و میبینین لای موهاتون برف نشسته، چون فراموش کردین از «توی» مقنعه تازه شسته شده تون هم دستمال جدا کنین.

د-تبصره: رنگ موی شامپویی هم نخرین. موهاتون خرماییه، خودتونو معطل می کنین فقط. تازه از کاشی ها و اتاقک دوش حموم که رنگ آمیزی میشن و با وایتکس هم رنگشون نمیره خبر ندارین. یعنی الان من از زیر ناخن هام تا پشت گوش هام، از کف پام تا ساعد دستم، از لگنِ رنگِ مو تا لگنِِ روشویی، از کاشی های دیوار حموم تا کفِ اتاقکِ دوش رو به رنگِ آبی در آورده م، موهام با جدیت تمام قهوه ای تیره مونده. اگه شبی یه قاشق از شامپوعه می خوردم امکان داشت تا الان موهام سرمه ای شده باشه.

برچسب: نویسنده: پرهام پاکدل تاريخ: سه شنبه 3 بهمن 1396 ساعت: 23:44

صفحه بندی