خرید بک لینک

یادم نمیاد هرگز موضوع انشایی داشته باشیم که توش لازم باشه خودمون رو توصیف کنیم. یا اهداف آینده مون رو. یا اینکه داریم با زندگیمون چی کار می کنیم. سالی یه بار فصل مورد علاقه مون رو توصیف کردیم، بین علم و ثروت انتخاب کردیم، شرح دادیم تابستان خود را چگونه گذراندیم، به کودک فلسطینی نامه نوشتیم، از زبان یک شیء سخن سر دادیم، و به خاطر قلم فرسایی جانسوز و دستور زبان بلیغ و کلمات شیوامون بیست گرفتیم. حتی بعضی معلم ها بهمون از هنر نویسندگی گفتن، از توصیف های هنرمندانه، از ایجاد تعلیق و کشش، از تشبیه و تلمیح، و ما به این سلاح ها مجهز شدیم تا آخرین کتابی را که خوانده ایم تعریف کنیم. ولی هیچکس از ما نخواست مفهوم خاصی تولید کنیم، یا چیزی بنویسیم که خواننده رو به فکر واداره، یا موضوعی برگزینیم که خودمون رو به فکر فرو ببره.


اون شرکتی بود که گفتم عکس ابرقهرمانی خواستن اولین جایی بود که از من خواست خودم رو براشون توصیف کنم و بگم دارم با زندگیم چی کار می کنم.

و من صادقانه دارم با زندگیم هیچ کار نمی کنم. تا قبل از این هم داشتم هیچ کار نمی کردم. میرفتم دانشگاه و برمیگشتم خونه، الان میرم سر کار و برمیگردم خونه.حتی به اندازه پروانه ای که بال میزنه و تو صحرای کالاهاری برف میاد هم روی جهان تاثیری ندارم. منتها فرقش اینه که اونجا آخرش یه لیسانس میدادن دستم به پاس چهارسال رفت و آمد، الان آخر هر ماه یه چیزی میریزن به حسابم به پاس یه ماه رفت و آمد.

هر چند وقت یه بار از خودتون بپرسین «من تو این مسیر لعنتی چه غلطی می کنم؟» اگه خودتون زد تو گوشتون گفت داری این غلط رو می کنی این چه طرز حرف زدنه، رضایتمندانه تو اون مسیر بمونید. ولی اگه خودتون متقابلا با دهن نیمه باز بهتون زل زد و شونه بالا انداخت، خب، شاید وقتشه مسیر لعنتی رو عوض کنین.


+هر وقت وقت کردین هم یه انشا بنویسین خودتون رو توصیف کنین. نامبرده دو هفته ست با قلم خشک شده به صفحه سفید ورد چشم دوخته و در انتهای روز با قلمی شکسته و سری افکنده به گوگل کردن مسائلی همچون علل انقراض دودوها می پردازد.

برچسب: نویسنده: پرهام پاکدل تاريخ: سه شنبه 3 بهمن 1396 ساعت: 23:44

صفحه بندی