خرید بک لینک
وی داشت کور می شد. عینک دودی به چشم در اتاق نیمه تاریکی نشسته بود و تلاش می کرد چشم چپش که همه چیز را سیاه میدید ندیده بگیرد. چرا که در نور جفت چشم هایش با هم، سرجمع یک هاله کلی از همه چیز دریافت می کرد که خفاش در نور روز بهتر از این می دید خدایی.

#به به چه سالی بشه امسال
#هر بلایی کز آسمان آید گرچه بر دیگری قضاست، به زمین نرسیده می پرسد خانه انوری کجاست
#از رو هم نمیرم میام پست می ذارم با یک چشم ناقص
#حروف کی بورد رو یه سری حباب سفید میبینم با همون یک چشم
#مراقب باشید خلاصه

برچسب: نویسنده: پرهام پاکدل تاريخ: چهارشنبه 8 فروردين 1397 ساعت: 12:48

صفحه بندی