نقل است که وقتی بچه بودم, اوقات فراغتم میرفتم تو آشپزخونه, لباسم رو میزدم بالا و با شکم میخوابیدم روی سرامیک های سرد. تا قبل اینکه از این خونه ها بخریم که کمد دیواری ندارن و مجبور بشیم کلی لحاف تشک بریزیم دور, من تنها عضو خانواده بودم که به جای پتوی پشمالو لحاف پر داشت و از تفریحات روزمره ش خزیدن زیر خنکای لحاف مذکور.
الان؟ بافتنی های زمستونه م رو تا می کنم میذارم ته کشو, بافتنی های تابستونه م رو می کشم میارم سر کشو. تابستون ها میرم جلو پنجره پذیرایی تو آفتاب دراز می کشم استخونام گرم شن.
دارم کارامو جور می کنم مهاجرت کنم بندرعباسی, مصری, سودانی, یه جا که به خورشید نزدیک تره.
برچسب:
نویسنده: پرهام پاکدل
تاريخ: چهارشنبه
8 فروردين
1397 ساعت: 12:48