خرید بک لینک
...اگر اینطور می بود، آن وقت لازم نبود تمام عمرت با او بجنگی تا عاقبت بهش بفهمانی تو مال خودتی نه مال او یا هیچ کس دیگر و همه ی حقی که درباره ات داشته، فقط همین بوده که اسمی رویت بگذارد که وقت به دنیا آمدنت، عشقش می کشیده رویت بگذارد. همین. و حالا که از این حقش استفاده کرده و اسمی رویت گذاشته که عشقش می کشیده، دیگر باید دست از سرت بردارد و تو را به حال خودت بگذارد.
راستش، اگر می شد ترتیبی داد که کسی بتواند اسم خودش را خودش بگذارد روی خودش، یا می شد توی همان هفته ی اول نظرش را بپرسند که دلش می خواهد چی صدایش کنند، آن وقت از دید من باباها همین حق را هم نداشتند و باید میگذاشتند خود آدم هر اسمی را که عشقش می کشد روی خودش بگذارد. یعنی من که اینطور فکر می کنم و اگر ممکن بود، دوست داشتم خودم بگردم و اسمی روی خودم بگذارم که پسند خودم باشد.

چون سرنوشت آدم به طور مرموزی، به سرنوشت آدم معروفی که اول بار آن اسم مال تو بوده مربوط است و باباها اصلا حواسشان به این مطلب نیست و به این خاطر، ممکن است اسم پسرشان یا دخترشان را چیزی بگذارند که سرنوشت شان آخر غم انگیزی داشته باشد.


کافه پیانو، فرهاد جعفری


پی نوشت: سالها پیش، فراری تو یه شبکه اجتماعی خصوصی عضوم کرد که چهل و خرده ای عضو بیشتر نداشت که من چهل و خرده ای منهای یه نفرشون رو نمیشناختم. دوستای جالبی از توشون پیدا کردم، و یکیشون که میدونست اسم وبلاگیم جولیکه این رو بهم داد. با هم گوش بدیم و اگه کسی می فهمه چی میگه به منم بگه لطفا!

برچسب: نویسنده: پرهام پاکدل تاريخ: جمعه 17 اسفند 1397 ساعت: 16:26

صفحه بندی