1-تا حالا به هیچ کرم و لوسیون و دارویی حساسیت نشون نداده بودم. تا این هفته که... الان روی لپ راستم و تمام لپ چپم سوراخ سوراخ شده و شبیه این نوجوونایی شده م که دچار آکنه میشن!:-|
تست کنید همه چیو قبل مصرف:-|
2-استاد جدید آوردن دانشگاه. طرف از آمریکا اومده بعد reusability رو می خونه ری یوز - ابیلیتی. یعنی مثلا فکر کن پنج سال یه دانشجوی دکترا داشته باشی که به پروپوزال میگه پروپوز - آل :| طرف یک بار هم فکر نکرده شاید اون پروپوز و آل با هم یه کلمه رو تشکیل میدن یعنی؟
راضی نیستم استاد جدیدا رو روی ما تست می کنن. میتونن بفرستنشون مبانی کامپیوتر درس بدن به ترم اولیا؛ عوض اینکه مهم ترین درسای تخصصی ترم شیش و هفت ما رو بدن دستشون.
3-سر کلاس رانندگی با پسرای تازه کنکور داده تو یه کلاس میشینیم و من واقعا فکر می کنم اینا وقتی بزرگ بشن مثل ما که عکسای دبیرستانمونو معدوم می کنیم، متقابلا باید تمام خاطرات زیر بیست سالشون رو شیفت دیلیت کنن. :-| موجوداتی به غایت هردمبیل و خز :-|
یعنی مثلا من که بهم میگفتن عین مادربزرگهام، اثری از آثار دوران نوجوانیمو میبینم کهیر میزنم. چه برسه به اینا:))
4-صبح ها باشگاهم طول روز دانشگاه و شب ها کلاس رانندگی. بعدشم شام باید بذارم. این دو هفته هم تموم شه بره شاید رو غلتک بیفتم. فقط عین چی خسته ام. آه!
5-مشگلات خانوادگیتونو به هیچکس نگید. حتی نظرات شخصیتون درمورد خانواده تون. یه سری از ملت نشسته ن دیتا جمع میکنن بعدا علیهتون استفاده می کنن. مثلا همین خواهر من.
مثلا همین که من الان گفتمو نباید جایی بگید. آره.
همین دیگه، ایام به کام و ازین چیزای احسان رضایی طور:))
برچسب: شرح حال,شرح حال نویسی,شرح حال بیمار به انگلیسی,شرح حال دانشمندان ایرانی,شرح حال بیمار,شرح حال یک جانباز,شرح حال یکی از بزرگان,شرح حال ابن سینا,شرح حال سعدی,شرح حال حافظ,
نویسنده: پرهام پاکدل