دو هفته دیگه اثاثکشی دارم، و انگیزهم برای زندگی تو اتاقم به صفر رسیده. همه چیز کف زمین پخشه، یک هفتهست جارو نکشیدهم، لباسهام رو نشستهم، مدارک و قرارداد خونه هنوز رو صندلیمه، و نگاهم به محیط اینه که "قراره دو هفته دیگه همه اینا بره تو کارتن، چه کاریه مرتب کردن؟"
قراره دو هفته تو اتاقم چهارشنبه بازارِ شام برگزار باشه، چون قراره یه اتفاقی بعدش برای اتاق بیفته و من از الان به انتظار اون اتفاق نشستهم. مسیر رو هم به پشت گوشم حواله دادهم و دو چشمی چشم دوختهم به مقصد.
شما هم وقتی میدونید در آینده نزدیک یه تحولی منتظرتونه تمام زمانِ از الان تا اون زمان رو حرومِ انتظار میکنین؟ حتی اگه اون تحول رسیدنِ یه بسته پستی باشه.
برچسب:
نویسنده: پرهام پاکدل