خرید بک لینک

تو حق داری بترسی. تو حق داری نترسی.

تو حق داری عصبانی بشی. تو حق داری آروم بمونی.

تو حق داری متنفر بشی. تو حق داری بیتفاوت عبور کنی. تو حق داری بگذری و ببخشی.

تو حق داری غمگین بشی. تو حق داری غمگین بمونی. تو حق داری شاد باشی.


هیچکس حق نداره بهت بگه چه حسی داشته باشی. هیجکس حق نداره بهت بگه حس غلطی داری، چون احساس دیگری داری عجیب و نپذیرفتنی هستی، یا چون احساسات منفی رو تجربه میکنی آدمِ بدی هستی. تو قراره، باید بتونی، و حق داری، تمام احساسات دنیا رو تجربه کنی.

مهم اینه که باهاشون چیکار میکنی.


شاکای قبیله زولو، وقتی مادرش مرد اونقدر ناراحت شد که دستور داد از هر خانوادهی تحت سلطهش یه نفر رو بکشن، تا همه در غمش شریک باشن. شما حق ندارین بگین نباید غمگین میشد، ولی حق دارین بابت نحوه ابراز غمش دندون تحیر به انگشت تعجب بگیرید.

اصلا چرا راه دور، ما یه امام داریم که هنر مهمش کظم غیض و کنترل خشمه. اگه کلا خشم رو حس نمیکرد، بهش نمیگفتن کاظم، میگفتن صادقزاده.



+این چیزهای احتمالا به زعم شما بدیهی، که من دارم بعد از یک سال و نیم مشاوره رفتن پیدرپی تازه کشف میکنم، حس کیمیاگری رو بهم میده که یه کالبد خالی بهش دادهن گفتن توش روح بدم ازش آدم دراد، و رفته که مطالعه کنه یاد بگیره how to human. سر ربع قرن سالگی باید برم بخونم شخصیت چیه، روح چیه، احساس چیه. آیا حق دارم انیمه دوست داشته باشم و بابتش ذوق کنم؟ آیا حق دارم در سال ۹۹ از مرگ کسی که سال ۹۴ مرده غمگین باشم؟ آیا حق دارم از امتحان کردنِ چیزای تازه بترسم؟ پسر من هنوز هر بار تو مشاوره میزنم زیر گریه از مشاورم معذرت میخوام و اجازه میگیرم بابت غمگین شدنم.


+موهام رو رنگ آبی گذاشته بودم، مشکی ساسکه اوچیهایی شد. هنوز نمیتونم پرواز کنم برم دوردورا.

برچسب: نویسنده: پرهام پاکدل تاريخ: شنبه 28 تير 1399 ساعت: 11:01

صفحه بندی