آدم تا وقتی کس نزدیکی را از دست نداده، فکر می کند زندگی چقدر طولانی است. چقدر وقت زیاد داریم. چقدر آدم های جدید هست که ببینیم و جاهای جدید که برویم و کارهای جدید که امتحان کنیم.
انگار کن که بیرون خانه ات مراسم چهارشنبه سوری برپاست و نشسته ای روی مبل در آرامش چای میخوری و خیالت تخت که خب اتفاقی برای منی که نشسته ام توی خانه ام، نمی افتد؛ آنوقت برادرت یک سیگارت می آورد و بیخ گوشت منفجر میکند. یک سطل رنگ خالی می شود روی بوم سفید آرامشت و همه چیز دود می شود میرود هوا.
دیگر مهم نیست توی خانه نشسته ای یا بیرون توی کوچه ایستاده ای. سرطان داری یا کسی نزدیکت سرطان دارد و اصلا توی خانواده سابقه اش هست یا نه. هر چیزی می تواند منفجر شود و هر کسی هر آن شاید بمیرد یا برای همیشه برود. مربی باشگاه روی تردمیل می تواند بیفتد و تمام کند. راننده تاکسی همانطور که چمران را دور میزند ممکن است غش کند روی فرمان و هرگز بلند نشود. آقابهرام سر کوچه ممکن است از بیناری لاعلاجی رنج ببرد. فلان رفیق که فکر میکنی تا آخر عمر نگهش میداری بگذارد برود خارج. زندگی کلا به تار مو هم بند نیست حتی.
نمی توانم جلوی خودم را بگیرم و فکر نکنم که الان حدودا نصف عمر مادرجان بهارم عمر کرده ام و همینقدر که تا اینجا آمده ام وقت دارم؛ و هیچ کار نکرده ام. و وقت کم است. و آدم ها می میرند، من می میرم، زندگی دوان دوان از کنارم رد می شود و این عمر لعنتی چقدر، چقدر کوتاه است.
+سفر تمام شد، کاراموزی تمام شد، تابستان هم تمام شد و زندگی ادامه دارد. دانشگاه و از این حرف ها.
برچسب: چهارشنبه سوری,چهارشنبه سوری فیلم,چهارشنبه سوری فیلم کامل,چهارشنبه سوری دانلود,چهارشنبه سوری فرهادی,چهارشنبه سوری تورنتو,چهارشنبه سوری لندن,چهارشنبه سوری در استکهلم,چهارشنبه سوری 93,چهارشنبه سوری تهران,
نویسنده: پرهام پاکدل