یادم نیست دقیقا، ترم پیش بود یا دو ترم پیش؛ از اول ترم میانترم ست کرده بودیم که فلان تاریخ، فلان هفته، فلان ساعت، از فلان مباحث. همه بدونن و آگاه باشن که برنامه ریزی کنن و با میانترمای دیگه تداخل نداشته باشه و چه و چه.
یه هفته مونده به تاریخ امتحان دو سه نفر اومدن، گفتن ما میخوایم بریم اعتکاف. امتحان رو بندازید عقب.
لازم به ذکره که اعتکاف رفتن به عمل محبوس نمودن خود، به مدت سه روز در مسجد،به علاوه روزه گرفتن، عبادت و این دست کارها گفته میشه. واجب نیست، انجام ندادنش موجب مرگ نمیشه، به جهنم نخواهید رفت، و اکچولی بر خلاف دنباله دار هالی که هفتاد سال یک بار از کنار زمین رد میشه، هر سال موسم اعتکاف داریم و هر سال شما میتونید هر چند روزی که خواستید برید اعتکاف و زادتوشه آخرت جمع کنید.
لکن به این دلیل که مخالفت با اعتکاف رفتن ملت مخالفت با دین مبین اسلام بوده و عناد با نظام و رهبری محسوب میشه، تاریخ امتحان تغییر کرد و جملگی به بدبختی افتادیم. چون یه عده دارن میرن زادتوشه آخرت جمع کنن از تو مسجد دانشگاه. حتما هم امسال باید جمع کنن.
حالا این ترم، از اول مهر میانترم ست کردیم، مباحث مشخصه، تا ساعت امتحان هم معین شده. هفته پیش یکی از عزیزان پاشده ن رفته ن پیش استاد، که «من دارم میرم کربلا، امتحان رو بندازید عقب».
حالا سوای اینکه شما دو ماهه میدونی اون موقع امتحان داری و بلیت خریدنت چی بوده این وسط! من تا جایی که میدونم هیچگونه حدیثی نداریم که شما اربعین کربلا باشی، فرقی بکنه با اینکه اربعین لاس وگاس باشی، مسکو باشی، پیونگ یانگ باشی، قطب شمال باشی یا تو جنگل های آمازون. اصلا شما تو هر روز دیگه ای هم کربلا باشی هیچ توفیری نمیکنه با اینکه جای دیگه باشی. مگر اینکه بخوای بری زیارت و در اون صورت هم فرقی نمی کنه اربعین بری، عاشورا بری، عید نوروز بری، شب یلدا بری، کریسمس بری اصلا. یعنی به لحاظ عملی طرف رفته گفته یه کارناوالی داره برگزار میشه، من ثبت نام کردم برم توش شرکت کنم، اینم بلیتم، امتحانو بنداز عقب که منم به کارناوالم برسم! وگرنه اگر هدفت عزاداریه که همین تهرانم عزاداری برگزار میشه و اگر هدفت زیارته که بشین سر جات بعدا برو که امتحان نداری.
همونقدر حرفش محلی از اعراب داره که من بگم دارم میرم جشن انار ساوه، اینم بلیت هواپیمام، امتحانو بندازین عقب. منتهی مخالفت با سفر من عناد با اسلام و کشور محسوب نمیشه، ولی کربلا رفتن دوستمون که نه مستحبه نه واجبه نه اصلا در مضیقه زمانی بوده واسه رفتنش، چون مصداق بارز فرایض دینیه باید تاریخ امتحان براش عوض بشه.
و اصلا لازم نیست بگم که بله تاریخ امتحان به خاطر ایشون تغییر کرد.
بعد توجیهشون هم اینه که «امسال طلبیده شدم باید برم». به ولله شما اگر نمی
رفتی اعتکاف ثبت نام کنی یا بلیت کربلا بخری، عمرا امام حسین و پروردگار
برات فرم ثبت نام و بلیت هواپیما نمیفرستادن دم در خونه ت که پاشو بیا
طلبیدیمت. آخه طلبیده شدم یعنی چی؟! مگه دارین میرین دیدن متخصص گوارش که باید بطلبه و وقت بده!؟ اگر باور داری که این شخص امامه، که اون ساختمون خونه خداست، قاعدتا باید در حرم و خونه ش رو به همه باز باشه. چه منی که میخوام تک تک اینایی که پاشدن رفتن کربلا و کار یه عده به خاطرشون خورده به پیچ و خم رو ببندم به تیربار، چه اون عزیزانی که حس طلبیده شدن برشون داشته رفته ن کربلا و کار یه عده رو پیچوندن به گیر و گور. من تقریبا هر سال دارم میرم مشهد، هیچ صنمی هم با امام رضا ندارم. به واقع امام رضا هم هیچ صنمی با من نداره. یعنی الان تو قرن بیست و یک من بر نمی تابم که یه عده تصور می کنن اگه الان برن مثلا بلیت مشهد بخرن و امام رضا نطلبیده باشه، بلیته کنسل میشه، خودشون کشته میشن، آمریکا حمله می کنه، طالبان حرم رو منفجر می کنه، آرماگدون راه میفته که اینا پاشونو نذارن تو صحن گوهرشاد. حالا اصلا اگر هم این اتفاقا بخواد بیفته، آیا امامان شما انقدر عقده ای هستن یعنی؟ بابا طرف رو پیامبر آشغال میریخت پیامبر میرفت عیادتش، شماها چیکار می کنین تو زندگیتون که فکر می کنین از اون بنده خدا فجاعت بار ترین که پیامبر هم نه، امامش راهتون نده به حرمش؟!
چه تصورات سوررئال دارن یه عده از دینشون.
بله، عصبانی ام!
برچسب:
نویسنده: پرهام پاکدل