پیش نوشت: خواب را می شود بیدار کرد، کسی که خودش را به خواب زده نه. این متن قصد ندارد کسانی که خودشان را به خواب زده اند بیدار کند، کسانی هم که بیدار هستند که خب بیدارند و ما بهشان کاری نداریم. صرفا جهتِ اینکه پس فردا زمزمه نباشد که «ما فیلتر شکن نداشتیم نتونستیم بریم خودمون سرچ کنیم» یا «ما از کجا می دونستیم تو خارج هم روزنامه و تلویزیون در مورد ایران خبر میره» یا «اون موقع خفقان بود کسی به ما نگفت اینا رو» یک سری مسائل را کنار هم مطرح می کنم و یادآوری؛ باشد که بعدا بهانه ها نباشد.
***
خب. اصلا سیاست کلی برخی دوستان «گور بابای کشور های دیگه و نظرشون در مورد ما، ما خودمون خوبیم» هست! وقتی میخواهند بپرند سفارت جایی را آتش بزنند یا تسخیر کنند یا عکس ملکه شان را برعکس کنند، وقتی ملت پرچم کشور های دیگر را آتش می زنند یا پرچم آمریکا می چسبانند جلوی در دانشکده شان و سخنرانِ مدعو را با محاصره کردن مسیر وادار می کنند از روی پرچم رد شود-که رد نمی شود-، وقتی رییس جمهور مملکت سخنرانی می کند «آبو بریز اونجا که می سوزه» یا نامه سراسر حماقت می نویسد به ممالک دیگر،...
آما.
کافی است اصغر فرهادی
فیلم بسازد با محتوای اینکه یک خانواده در ایران درگیر یک مشکلی است و آن
فیلم مطرح شود و جایی جایزه بگیرد. همین ها یقه دریده سر به بیابان می
گذارند که «تصویر ممالک خارج از ایران سیاه شد» و چه نقد ها که نخواهند
نوشت و چه مستر گودرزی ها که به عقد خانم شقایقی ها در نخواهند آورد. اشاره
مستقیم می کنم به فرهادی چون در ادامه خواهم گفت بقیه هم ساخته اند و همینها
رگ گردنشان باد نکرده.
حالا کاری ندارم که چون شما دایره اطلاعاتتان از جهان اطراف محدود به فیلم هایی که از کشور های مختلف دیده اید و حرف های معلم دینی تان در مورد تباه بودن ممالک دیگر است، فکر می کنید در کشور های دیگر هم تا قبل از اینکه فیلم اصغر فرهادی در بیاید هیچ تصوری از ایران وجود نداشته.
کاری هم ندارم که چرا تصور بقیه از
زندگی خانوادگی در ایران باید مهم باشد وقتی بیرونِ درِ خانه هایتان مدام
در حال انگولک کردن کشور های دیگر اعم از نیش و کنایه و کامنت های حاوی فحش
تا آتش زدن پرچم و ترکاندن سفارت هستید و فیلم و عکسش را هم با افتخار همه
جای عالم آپلود کرده اید.
اصلا هم مساله ی ما نیست که آیا فیلمِ فروشنده فیلم خوبی است یا نه؟ من فیلم شناس نیستم، کلا هم از اصغر فرهادی و فیلم هایش خوشم نمی آید، احتمالا صد تا فیلم سینمایی هم ندیده باشم از بس که حوصله سینما را ندارم و در مورد فروشنده هم هیچ نظری ندارم که آیا حقش بوده از هر جایی جایزه بگیرد یا نه.
مساله الان این است که آیا تمام تصورِ ملت در آن «خارج» ای که تا اصغر فرهادی فیلم می سازد برایتان مهم می شود، از فیلم فرهادی شکل می گیرد؟
پاسخ به مساله این است که خیر.
در سراسر دنیا رسانه ها دارند در مورد کشور هایی که با کشور خودشان مشترک
المنافع هستند خبر های با رویکرد مثبت، و در مورد کشور هایی که طرفشان
نیستند خبر های با رویکرد منفی منتشر می کنند. برای مثال، خبرِ «سرکوب داعش
در سوریه» می تواند با عنوان «سرکوب مردم معترض سوریه» منتشر شود و این را
هر کسی که در طول عمرش چهار تا رسانه غیر همسو را دنبال کرده باشد به عینه
دیده. بنابراین اگر کشور ایکس با ایران مشکل داشته باشد، کافی است مثلا
خبر «تصادف کامیون با وانت حامل دانش آموزان و مرگ چهار دختر دانش آموز» را
با چاشنی «مدارس در ایران در وضع بدی به سر می برند، دختران به زور اجازه
تحصیل دارند و بسیاری قبل از فارغ التحصیلی به زور شوهر داده می شوند،
مناطق محروم در ایران فراوان است» و غیره، برود روی خبرگزاری ها. اصل خبر
صحت دارد، اما جزییات؟ نتیجه؟ جهت گیری نادرست ذهن خواننده در مورد اینکه
الان توی ایران چههههه خببررررر هسسسست!
همین الان
اگر در خبرگزاری های انگلستان یا آمریکا سرچ کنید iran غیر از خبر های
مربوط به ترامپ و موشک پرانی های دو طرف و ویزا و این دست مسائل، خبر های
مربوط به مردم را که بخوانید کلا قطع امید می کنید. برخی نتیجه سرچ های
من:
«دو زن ایرانی به خاطر موتور سواری و زیر پا گذاشتن ارزش های انقلابی دستگیر شدند»
«راضیه
ابراهیمی که در 14 سالگی مجبور به ازدواج با مردی n ساله شد پس از کشتن
همسر خود به اعدام محکوم شد»(منی که در ایران زندگی می کنم نشنیده بودم)
«نامه heart breaking به جا مانده از زنی که خود را در ایران حلق آویز کرد»( و باز هم نشنیده بودم)
«من به ایران سفر کردم و با مردم مهمان نوازی مواجه شدم، ولی حقوق زنان در اینجا هنوز راه زیادی دارد که طی کند چون...»
«زنان ایرانی موهای خود را می تراشند و لباس مردانه می پوشند تا بتوانند به استادیوم ها بروند»
«پس از کشمکش های بسیار بالاخره به زنان اجازه شد تورنمت کیش را تماشا کنند.»
«لیستی از کارهایی که به عنوان زن در ایران نمی توانید انجام دهید.»(دارای چند اشتباه جزیی)
«شطرنج باز ایرانی به خاطر بازی با اسراییل تحت تعقیب قرار گرفت» (برنا از بازی های آتی منع شد. دستگیر هم شد؟!)
-اسکرین شات هم دارم، حجمش بالاست. کسی اگر فیلتر شکن نداشت و نتوانست تست کند و خواست اطمینان حاصل کند، بپرسد نشانش دهم.-
خلاصه اصلا اینطور نیست که هیچکس هیچ چیز در مورد ایران نداند، یا بهتر هیچ تصوری در مورد ایران نداشته باشد و منتظر فیلم آقای فرهادی نشسته باشد تا تصورش شکل بگیرد. اتفاقا فیلم های آقای فرهادی خیلی هم از نظر تصور ملت در مورد ایران ساختار شکنانه است. احتمالا باورتان نشود خیلی ها نمی دانند ایرانی ها بیشترشان عرب نیستند و آن تصاویر مربوط به دشداشه و شتر که دست به دست می گردانید مال یک جای دیگر است(لازم به توضیح نیست که فیلم آقای فرهادی چقدر مخالف این تصویر است ، نه؟) ، ایران بیابان نیست و ساختمان های بلند و برج های سر به فلک کشیده دارد(قسمت اول شرلوک بی بی سی، فصل چهارش را دیده اید که از تجریش رد می شود؟! همین تجریش که بالاشهر ماست یک بیابان است که یک نفر دارد با شتر از تویش رد می شود!) ، iran و iraq دو جای متفاوت عالم هستی هستند، در خیابان های ایران زن دیده می شود، زن ها می توانند کار کنند، و ما در خانه حبس نشده ایم(هم سیمین و هم رعنا بیرون می روند و کار می کنند)، زن ها حق رانندگی دارند، زن ها با برقع رفت و آمد نمی کنند و حتی رنگی رنگی هم می پوشند( هم سیمین و هم رعنا موهایشان در خیلی از صحنه ها پیداست و لباس های رنگی دارند، حتی راضیه که در «جدایی نادر از سیمین» با حجابِ ماجراست هم، لباسش تفاوت قابل توجهی با آنچه تصور می کنند دارد) ، و خیلی چیز های دیگر که به نظرتان خنده دار است. این از این.
مساله بعدی این که آیا ما، تمامِ کارگردانانی که در ایران زندگی می کنند و فیلم می سازند، اصلا فیلمِ خوشحال در مورد کشور ساخته ایم تا به حال؟ نه، فیلمِ غیر غمگین داریم؟ منظورم چیزی شبیه «اخراجی ها» یا «خوب بد جلف» یا هر کمدی/طنز/چرتِ غیر قابل نام گذاریِ سخیف دیگری که فقط به درد سوپرمارکت بخورد نیست، مثلا ما فیلمی داریم که داستانش در مورد تلاش کردن و رسیدن به موفقیت باشد، یا در مورد جور دیگر دیدن زندگی و لذت بردن از خوشی های کوچک مثلا، یا در مورد یک موضوع علمی تخیلی باشد یا در آینده بگذرد...و شامل بدبختی های یک خانواده نباشد که یک نفرشان سرطان دارد یا یک نفرشان آلزایمر گرفته دارد می میرد، یا پولِ اجاره خانه ندارند، یا تازه کسی شان مرده؟
مثلا آتش بس خوب است؟ سیاهنمایی در مورد حقوق زن.
درباره الی؟ دروغگو نشان دادن ایرانیان. آژانس شیشه ای؟ تفرقه داخلی را
نشان می دهد! خیلی دور خیلی نزدیک؟ روابط خانوادگی از هم پاشیده. ابد و یک
روز؟ نکبت از سر و رویش می بارد. سنتوری؟ خب بیایید دیگر حرفش را نزنیم.
این همه کارگردان اصول گرا و اصلاح طلب و هیچ ور گرا و غرب زده و شرق زده و وسط نشین و حکومتی و حکمتی و ملیتی داریم، کو؟
الان
به خود شما بگویند هرچقدر خواستی بودجه بهت می دهیم، یک داستان بنویس در
مورد ایران که تویش غم و بدبختی و شکنجه و سرطان و درد و بلا نباشد، می
توانید؟ اصلا بیایید از نویسنده های ایرانی تقلب کنیم، چطور است؟ نادر
ابراهیمی کتابی دارد؟ محمود دولت آبادی؟ جلال آل احمد؟ سیمین دانشور؟ هوشنگ
مرادی کرمانی حتی! من کلا شاد ترین تصویری که در فیلم/کتاب یک ایرانی از
ایران دیده ام، کافه پیانوی فرهاد جعفری بوده که توی آن هم زن و شوهر دارند
طلاق میگیرند و پای زن سومی در میان است و همه چیز. این قطعا ملاک نیست
چون من همه چیز را ندیده ام، اما خیلی گشته ام، خیلی خوانده ام و خیلی
تماشا کرده ام و هرچقدر گشتم کمتر پیدا کردم.
بنابراین اینکه
صرفا فرهادی را چماق کرده اید و نگاهتان به مثلا آن چند ده کتاب هوشنگ
مرادی کرمانی که ترجمه شد و جایزه خارجی برد نیست، یا آن همه فیلم غمگین پر
از بدبختیِ قبل از فرهادی که به هزارجا فرستاده شدند و خود مسئولین علمشان
کردند که «مردم دنیا ببینید این نماینده کشور ماست»، نشان می دهد سقف
تفکرتان به اندازه «ببینم فلانی چی گفته من با همون موافق باشم» یا «ببینم
فلانجا چی اعلام کردن من با همون مخالف باشم» کوتاه است.
که کاش نبود.
نکته مطروحه : از جمله فیلم های «سیاهنما» ی دیگری که دیده شده، به اسکار فرستاده شده یا جایزه خارجی برده می توان میم مثل مادر، بچه های آسمان، من ترانه پانزده سال دارم، و کافه ترانزیت را نام برد. اصلا همین میم مثل مادرِ مرحوم ملا قلی پور خیلی گل و بلبل
بود؟ نود هزار جا اکران شد و استقبال کردند و اشک شوق ریختید که فیلمِ دفاع
مقدسیِ ما را ملت در ممالک دیگر میبینند و پی به مظلومیت ما می برند. به اسکار هم فرستادند که جایزه نبرد.
فیلم
میم مثل مادر را دیده اید یا یاداوری کنم داستان در مورد زنی است که شیمیایی شده و
شوهرش وادارش می کند بچه اش را سقط کند چون بچه اش ناقص به دنیا خواهد آمد
و برای موقعیت آقا بد است بچه ناقص داشتن و بچه به دنیا می آید و آقا می
گذارد می رود چون بچه وبال گردنش است و زن به معنی واقعی کلمه در نکبت دست و
پا می زند تا می میرد و آقا تازه بعد از همه اینها یادش می افتد برگردد ویولن زدن بچه اش را
نگاه کند؟ آنقدر این فیلم نکبت بار و پر از بدبختی است و شخصیت مرد ماجرا
کاراکتر کثیفی دارد و شخصیت زن داستان نشسته فقط بلا بر سرش نازل شود، که
من هنوز دلم با حسین یاری صاف نشده و احتمالا اگر یک روز جایی ببینمش بلایی
سرش بیاورم، خارجه که جای خود دارد.
کلا از تمام شخصیت هایی که
در فیلم رد می شوند، یکی ام اس دارد(مادرِ مادر) یکی شیمیایی(مادر) یکی
معلول (پسر) یکی قرار است نماینده مسیحیت باشد ولی هیچ نقش خاصی ندارد فقط
یک جا می افتد که بمیرد(روبیک)؛ کلا یک حسین یاری و یک سحر دولتشاهی داریم
که به لحاظ فیزیکی سالمند، که تازه مَرده انگار که از زمان ناصرالدین شاه
درامده باشد آنقدر تفکراتش نابود است که کاش تهش معلوم میشد روانی بوده.
روابط بین شخصیت ها که دیگر هیچ! مرد زورگو، زن منفعل و زورشنو، هم زن هم
مادرش خانه دار و بیکار و طفیلی مردی که بیاید مرا جمع کند، مرد زنش
را می برد با لگن و چاقوی دسته زنجانی و دستکشِ گل مریم جنینش را سقط
کنند(!)، نمی شود، با یک سری روش عجیبِ شکنجه طور دوباره سعی می کند و نمی
شود و دست آخر هم که می گذارد میرود. این از روابط حسنه مرد ایرانی با زن
ایرانی. زن، پس از رفتن شوهرش یا می خواهند بهش تجاوز کنند یا پول اجاره
ندارد و یا تهدید می شود یا هیچکس بهش کمک نمی کند و درمانده می نشیند زار
می زند و خدا خدا می کند. این هم از نقش زن ایرانی در اجتماع. همین را
فرستاده اند اسکار و در مدح دفاع مقدس هم بود و اکران خارجی گسترده هم داشت
و آها... میبینم که عقب گرد کردید.
پیشنهاد مطروحه: عوض اینکه بنشینید توی خانه تان و ابراز موافقت کنید با کسانی که نگرانند که بیرونِ ایران در مورد توی خانه شما چه فکری می کنند، بروید نگران یک مساله مهمتر باشید که به درد بشریت بخورد. بروید به آدمهای نیازمند کمک کنید، بروید به مدارس مناطق محروم سر بزنید، هرچی. بروید برای مملکتتان یک حرکت مثبت بزنید که ارزش خبری شدن داشته باشد و دنیا را جای قشنگ تری کند، بعد پا روی پا بیندازید و از نتیجه کارتان لذت ببرید و مطمئن باشید مردم همانقدر به زندگی شما به عنوان زن ایرانی اهمیت می دهند که به بریده شدن دماغ زن افغان به دست شوهرش اهمیت می دهند. به عبارت دیگر، هیچی.
کامنت
های این پست باز است، صرفا جهت اینکه بسته نبوده باشد(!) وگرنه هدف از
ارسال این پست همان بود که اول گفتم و کامنتی برایش متصور نیست.
پی نوشت در مورد صاحب وبلاگ بالا و خطاب به همه: آدم هایی که به هر دلیلی کامنت پاک می کنند، اصلا مورد احترام من نیستند. از نظر من کسی که وقتی این توانایی را دارد جلوی دهن بقیه را بگیرد، این کار را می کند، در اوج پستی و حقارت به سر می برد.
بنابراین:
الف: وقتی می آیید در وبلاگ من چرت و پرت می نویسید و جواب میگیرید و پشیمان می شوید از همکلام شدن با نگارنده ی به زعم خودتان دهان دریده ی این وبلاگ، لطفا خصوصی نگذارید که «کامنتم رو پاک کن». اینجا هیچ کامنتی پاک نمی شود حتی اگر فحش نوشته باشید. ته تهش اگر اشتباهی اطلاعات خصوصی تان را افشا کرده باشید و یا مشکلاتی از این قبیل، میتوانم کامنتتان را خصوصی کنم.
به
جای این کار، مراقب باشید چه در و گوهری در کامنت هایتان می پراکنید.
نگارنده تا جایی که حوصله کند رعایت حالتان را می کند، زان پس اگر تیری به
قلبتان خورد و تریج قبایتان گلی شد، پای خودتان است و به من هیچ گونه ربطی
ندارد. خیلی ناراحت می شوید از اینکه رودربایستی ندارم؟ کلا کامنت نگذارید.
یا به اندازه من جرات داشته باشید پای هر چرت و پرتی که می نویسید
بایستید.
ب: اگر اینقدر جرات، شهامت و شرافت ندارید که
حرف موافق و مخالفتان را بشنوید و تا چیزی به مذاقتان خوش نمی آید سریع دست
به کار می شوید پاکش کنید، آن هم در وبلاگ خودتان! جایی که دستتان کاملا
باز است هرجور میخواهید جواب بدهید، کلا کامنت هایتان را تخته کنید و بروید
زیر پتو قایم شوید، این خیلی پسندیده تر است تا اینکه فقط منتظر باشید
برایتان گل و بلبل بگذارند و در مدحتان چهچهه بزنند و هرکس مخالف باشد یا
برایش قهقهه میگذارید یا کامنتش را پاک می کنید. سایکویی چیزی نیستید که
خدای ناکرده.
پی نوشت یک و نیم: خوب است بدانیم هر
جا دیدید طرف صحبتتان با «اول برو املای فلان چیز رو باید بگیر بعد بحث
کن» «اول حجابتو درست کن بعد حرف بزن» «اول برو یاد بگی سین رو شبیه صاد
تلفظ نکنی بعد بیا منو نقد کن» «اول برو ایکس رو بکن بعد بیا با من حرف
بزن» جوابتان را داد، بحث را ببندید. هیچ آدمی اگر برای عقیده اش/حرفش
احترام قائل باشد، به جای دفاع کردن از حرفش شما را با ذکر «خفه شو» بدرقه
نخواهد کرد.
برای مثال می توانید به آرشیو فحش هایی که به امامان
داده شده و پاسخ های دریافتی از ایشان، یا آرشیو بحث هایی که با سقراط
شده، مراجعه کنید.
برچسب:
نویسنده: پرهام پاکدل