یه صنف باید تو اصناف و مشاغل بذارن نون به نرخ کنکور خورندگان :| - تاریخ: 1396/9/26 ساعت: 11:15
رفتم سایت دبیرستانی که توش پیش دانشگاهی گذروندم, دنبال اسم یکی از همکلاسیا. تو لیست قبولی ها به صحنه جالبی بر خوردم: -اسم من زیر عکس یه نفر دیگه بود! و این یه نفر دیگه اصلا هم دوره ما نبود! و عکس من اصلا هیچ جا نبود! -بعضی از قبولی ها سه چهار جا تکرار شده بود! یعنی فرض کنید جولیک مهندسی کامپیوتر بهش...
عنکبوتِ درون. - تاریخ: 1396/9/26 ساعت: 11:15
میل و قلاب من چوب جادوی منن؛ من همه مشکلاتم رو با میل و قلاب حل می کنم. البته نباید تصور شود که این بدین معنیست که من با میل در یک دست و قلاب در دست دیگر چونان لانگ جان سیلور میرم تو دل مشکلات، میل رو در چشم مصائب زندگی فرو کرده، با قلاب شاهرگ موانع پیشرفت خود را می زنم، و از خونِشون تغذیه می نمایم....
سواله به هر صورت - تاریخ: 1396/9/26 ساعت: 11:15
اگر قائل باشیم که زن باید بشینه تو خونه و تربیت فرزندان به عهده زنه و چطور پس بچه هامون خلاء عاطفی نگیرن و چه معنی داره و اینا؛ فرض کنیم هر زنی در منزل آرایش و پیرایش خودشو انجام بده و لباسی چیزی هم خواست بدوزه خودش زحمت بکشه و قانون کادر مدارس دخترونه رو هم عوض می کنن میدن یه عالمه سبیل کلفت مدرسه ...
کپیده ی قشنگو - تاریخ: 1396/9/26 ساعت: 11:15
روایت است که وی را حالتی دچار بود, که چونان خرس به خواب رفتی و جز با بوسه معشوق از خواب بیدار نگشتی. و بوسه معشوق در اینجا استعاره از وشگون های برادرنه بوَد. پس وی شبانگاهان هفت ساعت کوک می کرد و در جای جای اتاق خویش نهان می ساخت برای هفت زمان گوناگون, لکن ظهرگاهان بیدار شدندی و هر هفت ساعت را خرد و...
مدار غیر منطقی - تاریخ: 1396/7/28 ساعت: 1:03
من برای تمام تصمیم گیری های مهم زندگیم به این صورت عمل می کنم که یه فایل اکسل درست می کنم، به نکات مثبت و منفی و پیامد های احتمالی تصمیمم نمره میدم، نمره ها رو جمع میزنم، یه سری حرکت آماری چرت و پرت روشون انجام میدم، به این نتیجه میرسم که یه راهی منطقا درست ترین انتخاب حال حاضره. بعد فایل رو شیفت دی...
سوز به دلتون باشه، یا، چگونه به صورت حرفه ای عزاداری محرم برگزار می کنند! - تاریخ: 1396/7/28 ساعت: 1:03
اجازه می خوام از همین تریبون، فخرِ دسته محلمون و همچنین هیات های وابسته بهش رو، بهتون بفروشم. اولا که امسال مداح قبلی رو شوت کردن بیرون. پارسال با نواهایی همچون «منو ببخش که سرم درد می کنه، منو ببخش کمرم درد می کنه»(!؟) مجبور به تحمل ایشون بودیم در ح
بی معرفت تا الان کجا بودی پس؟ - تاریخ: 1396/7/7 ساعت: 1:35
مثلا فردای جشن فارغ التحصیلیت خواب مادر جان بهارت رو ببینی که تو حیاط دبستانت, دم در نمازخونه, همونجا که روز جشن شکوفه ها گل به دست نگهت داشت تا عکستو بگیره, وایساده و لبخندی به پهنای صورت رو لب هاشه. + پاشیم بریم نوبلی اسکاری سیمرغی چیزی بگیریم شاید بازم بیاد. ها؟
مطالعه این پست به دانشجویان و دانش آموزان توصیه نمی گردد >:) - تاریخ: 1396/6/27 ساعت: 3:36
انیمه ببینید: Your name آهنگ گوش کنید : Run Boy Run سریال ببینید: Suits کتاب بخونید: جهانِ صفحه-شش جلد اولش فقط موجوده. لکن مستقل از هم میشه خوندشون. فعالیت انجام بدید: برا بچه آینده دوستتون شال گردن ببافید. پنیر تست کنید: پنیر کممبر. یه چیزی بین پنیر روزانه و پنیر پیتزاس. آب میشه تو فر. خوش بگذرونی...
Cry Me a River - تاریخ: 1396/6/24 ساعت: 20:44
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند...
حالا باید قوی باشی جولیک. - تاریخ: 1396/6/24 ساعت: 20:44
قبلاً یه بار گفته بودم، یه جایی توی کتاب ِ Hunger games یا "عطش مبارزه"، دختره منهدم شده. از لحاظ روانی و ذهنی منهدم شده یعنی. اصولاً شخصیت اولّای مؤنث رو ملّت میخوان بزنن، ولی من کتنیس رو خیلی دوست داشتم. حداقل به خاطر این قسمتی که توی یه وضعیت دردناک گیر افتاده بود و خودشو مجبور میکرد ادامه بده: «...
دم گاو - تاریخ: 1396/6/20 ساعت: 17:10
من هیچوقت تا ته مسیر با دوست هام نبودم. صمیمی ترین همکلاسی هام ازدواج کردن و به من نگفتن، چند تا از نزدیک ترین هاشون مهاجرت کردن و من از اینستاگرامشون فهمیدم، رفتن سر کار و من نبودم، دانشگاه قبول شدن و من خبر نداشتم.چون یه جا ازشون بریده م و فکر کرده م دیگه بسه. رو اعصابمن. ازم سواستفاده میکنن. خط ق...
matter of time and place - تاریخ: 1396/6/16 ساعت: 18:56
اگه از من بپرسین خوشبختی یعنی چی، تو هر موقعیتی ممکنه یه چیزی بگم. شاید وسط امتحانای ترم بگم اینکه تعطیل شیم، وسط تابستون بگم اینکه کولرای جهان همه شون با هم خراب شن و آدمای گرمایی تبعید شن به جنوبگان، روز مادر بگم اینکه بمیرم دیگه تو دنیا نباشم. ولی در حال حاضر به نظرم خوشبختی یعنی اینکه یکی باشه ب...
سوپرنچرال - تاریخ: 1396/6/15 ساعت: 11:15
وقتی بچه بودم قبل همه امتحانای مدرسه دل و روده م میپیچید به هم. بهش میگن سندروم روده تحریک پذیر. یعنی سعی کن استرس نگیری وگرنه کارت تمومه. مادر جان بهارم بعضی وقتا می اومد باهام، آرومم میکرد. بعضی وقتا از دم در خونه با ذکر برو من دعات می کنم دلگرمی میداد. حالا شایدم درو می بسته و میرفته پیاز تفت بده...
اولَسبِلنگاه (1) - تاریخ: 1396/6/13 ساعت: 19:12
خدمت شما عارضم که، ما از ابتدای مرداد ماه که پس از پانزده سال درس خواندن بی وقفه، بالاخره فارغ التحصیل شدیم و به وادی تعطیلات قدم نهادیم، برنامه داشتیم با رفیق فابمون و رفیق فابش بریم سفر. از این ماجراجویی دو سه روزه ها. هی یه روز من نمیتونستم، یه روز این نمی تونست، یه روز اون ژوژمان داشت، یه روز ای...
اولَسبِلنگاه (3) - تاریخ: 1396/6/13 ساعت: 19:12
خب تا اینجای کار دیدیم که توپ به تیردروازه برخورده و واکاشیمازو طی یک حرکت ژانگولری اونو مهار کرده و برای تاکشی در اون سوی زمین پرتاب کرده. اینک تاکشی صاحب توپه و کاکرو داره میدوعه که خودشو بهش برسونه. --- نزدیکای غروب رسیدیم به محل اقامتمون. یه مجموعه کلبه بسیار تمیز، روی یه تپه کوتاه، مشرف به یه د...
اولَسبِلنگاه (2) - تاریخ: 1396/6/12 ساعت: 16:57
با تشکر از شما خوانندگان گرامی که یک هفته بنده و توپ و کاکرو رو تو هوا تحمل کردید تا ببینید این هفته کی شوت می زنه و گل میشه، با قسمت دوم سفرنامه در خدمت شما هستیم. بالای کوه، در حالی که پگاه بر اثر فشار ناشی از صعود همزمان با هل دادن من پاهاش داشت می لرزید و دیگه رمق براش نمونده بود، اعلام کردن که ...
اولَسبِلنگاه(1) - تاریخ: 1396/6/6 ساعت: 2:13
خدمت شما عارضم که، ما از ابتدای مرداد ماه که پس از پانزده سال درس خواندن بی وقفه، بالاخره فارغ التحصیل شدیم و به وادی تعطیلات قدم نهادیم، برنامه داشتیم با رفیق فابمون و رفیق فابش بریم سفر. از این ماجراجویی دو سه روزه ها. هی یه روز من نمیتونستم، یه روز این نمی تونست، یه روز اون ژوژمان داشت، یه روز ای...
چهارمین گوسفند از سمت چپ - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 15:12
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ ) تیر ۱۳۹۶ ( ۵ ) خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ ) ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ ) فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ ) اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ ) بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ ) دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ ) آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ ) آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ ) مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ ) شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ ) مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ ) تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ ) خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ ) ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ ) فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ ...
چهارمی ها!{با صدای آقای قلمچی خوانده شود} - تاریخ: 1396/5/23 ساعت: 18:51
+خودتونو برای بیننده های ما معرفی کنید. -به نام خدا جولیک هستم یک زخم خورده و پشیمان! {صدای جمعیت: سلام جولیک!} +توضیح بدید که چی شد که این طوری شد؟ -بله ما در یه مدرسه نخبه پرور و خفن آموز درس می خوندیم که شعب زیادی در تهران داره و هر ساله دانش آموزای زیادی از اون به موفقیت های علمی و پژوهشی خفنی د
رامبید جولیامز - تاریخ: 1396/5/23 ساعت: 18:51
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۰ ) تیر ۱۳۹۶ ( ۵ ) خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ ) ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ ) فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ ) اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ ) بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ ) دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ ) آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ ) آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ ) مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ ) شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ ) مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ ) تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ ) خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ ) ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ ) فر

برچسب‌های محبوب

چی سرچ کنیم | فرار از اردوگاه | viva la vida | نرگس او که طبیب دل بیمار من است | are you are you coming to the tree