کلام امیر - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:58
همیشه و در همه حال خودتون باشین. اگه احساسی رو بروز میدین، همون احساسی باشه که واقعا دارین. اینطوری بعدش هرچی بشه، مجبور نیستین پای احساسی وایسین که مال خودتون نیست. مجبور نیستین بابت پیامد های احساسی
ماجراهای ایتن - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:58
ایتن کانادییه و دکترا میخونه. قدیمی ترین دانشجوی استادمونه و خفن ترینمون. و تنها کسی که همیشه تو دفتره. ایتن مصداق بارز اون دانشجو خارجیاست که درموردشون میشنویم. با استاد راحتن، جلسه ها رو با تی شرت م
نمودن - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:58
البته که من بهترین خوانندگان وب فارسی رو دارم و همه تون رده سنی -14 رو تو نوشته هاتون لحاظ می کنین؛ اما بذارین یه دقه چراغا رو خاموش کنم و با هم روراست باشیم. آیا شما هم از وقتی که مسائل جنسی رو یاد گ
وقتی کارام رو تا دمِ دمِ ددلاین عقب میندازم: - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:58
Colter: Tell me everything is go a be OK. Christina: Everything is go a be OK. The movie:
کجای این زندگی بالاخره حق رو به ما میدن سباستین؟ - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:58
آدم دیگه از دلتنگی واسه مادرشم باید کوتاه بیاد؟ آدم باید دلتنگیش واسه مادرشم اثبات کنه؟ آدم باید سر سهمیه دلتنگیش چونه بزنه سباستین؟
AB+ - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:58
آ بی مثبت گروه خونی ایه که از همه ی همه میتونه خون بگیره، اما به هیچ کسِ هیچکس جز خودش نمیتونه خون بده. تو زندگیتون از آدمای آ بی مثبت دوری کنین. آدمایی که فقط بلدن بگیرن، نوبت به دادن که میرسه دستاشونو میگیرن هوا که «من سختمه، من نمیتونم، من شرایطش رو ندارم، من اونجور آدمی نیستم، من خوشم نمیاد، چرا...
سرخط. - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:58
حقیقت این است که دیگر دلش را ندارم اینجا بنویسم. من حرف های نگفتنی ام را میاوردم اینجا. غصه های توی دلم را. بغض های توی گلویم را. شادی های یواشکی ام را. نوشتن توی وبلاگ و خواندن کامنت هایش برای من،
1461 - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:58
هزار و چهارصد و شصت و یک روز پیش اگر کسی به من میگفت هزار و چهارصد و شصت و یک روز هوایی را نفس می کشی که مادر جان بهارت دیگر تویش نفس نمی کشد، و نخواهی مرد، می خندیدم و فکر می کردم «چه غلط های اضافه».
انقلاب - تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:46
میدونین؟ من از همه بیشتر دلم برای خیابون انقلاب، بلوار کشاورز و پارک لاله تنگ میشه. برای درختای سر به فلک کشیده ش. برای کتابفروشی های فوق العاده ش. برای تاکسی های سمجش. برای مینیون های تو پیاده روش
New Year Resolution - تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:46
چند وقت پیش داشتم در حال استفاده از هالولنز( هدست واقعیت افزوده مایکروسافت ) از خودم توی آینه فیلم می گرفتم. قرار بود فیلم برای یه ارائه کلاسی استفاده بشه و بابتش لباس خوب پوشیده بودم، موهامو آب شونه
قومی ترانه - تاریخ: 1398/2/2 ساعت: 5:08
پاک سرزمین شاد باد! / کشورِ حَسین شاد باد! تو نشانِ عزمِ عالی شان، ارضِ پاکستان! مرکزِ یقین شاد باد! پاک سرزمین کا نظام / قوتِ اخوتِ عوام قوم، مُلک، سلطنت، پاینده تابنده باد! شاد باد منزلِ مراد! پر
درد بی دردی - تاریخ: 1398/2/2 ساعت: 5:08
امسال، فقط براتون یه آرزو دارم. دل آروم باشین. ** کتاب بخونید: مردی به نام اووه| مادربزرگ سلام می رساند و میگوید متاسف است | کتاب بعدی اون قبلیه که معرفی کردم | مونالیزای منتشر | آدمکشِ کور کتاب نخو
در سرزمین آن شرلی - تاریخ: 1398/2/2 ساعت: 5:08
دانشگاهمون از دو تا پردیس تشکیل شده. یه پردیسِ اداره کل امور مالیات مشنگی، و یه پردیس قلعه هاگوارتز. پردیس اداره کل امور مالیات مشنگی دانشگاهِ سر جرج ویلیامز بوده و ساختمونای جدیدِ شیشه و فلز، برج
آشنایی با پیچیدگی های زندگی به عنوان یک بزرگسال - تاریخ: 1398/2/2 ساعت: 5:08
بزرگترین دستاوردِ سال گذشته م این نبود که زبان خوندنم، معدل الف آوردنم، پول خرج نکردن و پس انداز کردنم به نتیجه رسید و تونستم اینجایی باشم که الان هستم. بلکه این بود که به اهمیت وجود تضاد تو زندگی پی
جداسازی قیمه ها از ماست ها - تاریخ: 1398/2/2 ساعت: 5:08
کبک داره سعی می کنه طرحی رو تصویب کنه که پوشیدن هر نماد مذهبی رو برای افرادی که در یه سری مشاغل دولتی کار می کنن ممنوع کنه. دولتی که الان روی کاره از زمان انتخابات اعلام کرده بود که هدفش اینه. ایده ش
پس کجا ماند طلوعی که پس از تاریکیست؟ - تاریخ: 1398/2/2 ساعت: 5:08
میگن حس شما بعد از مهاجرت سه فاز اصلی داره: ماه عسل (همه چی خوبه، همه چی هیجان انگیزه، همه جا خوش میگذره، وای برم تجربه کسب کنم)، افسردگی (دلم نون بربری میخواد، دلم برای قرمه سبزی مامانم تنگ شده، کاش
پس از یک هفته زندگی در دانشگاه - تاریخ: 1398/2/2 ساعت: 5:08
وقتی رمز وبلاگت رو هم اشتباه میزنی بدون یه جای مسیر رو اشتباه رفتی! :| خطاب به اون دوستی که تقاضای آپ کرده بود: برادر من تازه دیشب رسیدم بخوابم، کجای کاری :((
دختری که ترکش هایش خودش را زخمی می کرد - تاریخ: 1398/2/2 ساعت: 5:08
من همیشه از اینکه نقش سکان و آرامش و نسیم بهاری را بازی کنم متنفر بودم. چرا زندگی را اینطوری تعریف می کنند که زن باید آرامش دهنده خانه باشد، گرمای خانه باشد، کوفت باشد مرگ باشد؟ بعد مرد پول در بیاورد
خودم کردم که لعنت بر ... - تاریخ: 1398/2/2 ساعت: 5:08
این روزها، به عنوان کار پاره وقت، مراقب امتحان بچه های لیسانس وایمیستم. یه روند اداری ثابت داره که سر هر امتحان باید خط به خط اجرا بشه : شماره گذاشتن رو صندلی ها، دادن شماره صندلی رندوم به ملت، گرفتن
در ستایش خاکستری ها - تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 16:26
دوست داشتن یه نفر مثه این می مونه که آدم به یه خونه اسباب کشی کنه. اولش آدم عاشق همه چیزهای جدید میشه، هر روز صبح از چیزهای جدیدی شگفت زده میشه که یکهو مال خودش شدهاند و مدام میترسه یکی بیاد توی خون

برچسب‌های مرتبط

خدایا میشه؟ | مگه میشه؟ | فکت های زین مالیک | فکت علمی | فکت از زین مالیک | سیستم عامل دوم کامپیوتر | سیستم عامل دوم دبیرستان | سیستم عامل دوم هنرستان | hey teacher leave those kids alone | hey teacher meme