لالا لالا گل وحشت - تاریخ: 1399/4/28 ساعت: 11:01
من چند جور کابوس ثابت دارم. اتوبوسِ عروسیمون که میره تو دره، افراد رندومی که کتکم میزنن و نمیتونم حتی زیر دستشون تکون بخورم، کشتن تصادفیِ آقای برادر طی سوانحی که فقط تو فیلمای مقصد نهایی دیده میشه
Patch - تاریخ: 1399/4/28 ساعت: 11:01
من تقریبا نه ساله که با یه روح لال غمگین درگیرم. شما ته سالن که دست بلند کردی سوال داری، بفرما... جان؟ از کجا اومده؟ دوست عزیز...!! باورم نمیشه سوالتون اینه!! بزرگوار ردیف پنجاه صندلی شیشم از چپ شما
نیش عقرب - تاریخ: 1399/4/28 ساعت: 11:01
روزی که بپذیرم خانوادهم نه از قصد، بلکه چون "اقتضای طبیعتش این است"، بهم آسیب زده، آسیبهایی که جبرانشون ممکنه یه عمر طول بکشه، و ببخشمشون، اون روز میام میگم بزرگ شدم.
تاریکی - تاریخ: 1399/4/28 ساعت: 11:01
چشمهایش را که باز کرد، دستهای تاریکی دور کمرش پیچیده بود. نفسش را کشید تو و پلکهای خستهاش را به هم فشار داد. همانطور که دراز کشیده بود روی تخت، بدنش را کش و قوسی داد و با اعتراض عضلههای همیشه ک
مثلا امروز پنجشنبهست * - تاریخ: 1399/3/27 ساعت: 0:06
دیروز هی اومدم اینجا، سعی کردم پستِ وعدهدادهشدهی دیروز رو بنویسم، هی نشد. سرود ملی آمریکا رو ترجمولیک کردم چون یکی تو تظاهرات هفته پیش علامت گرفته بود دستش که «من تو عراق و ویتنام نجنگیدم (بخونید
نظرسنجیِ یک بلاگر در آستانه اثاثکشی از خوانندگانِ سکنیگزیدهی آلاخونوالاخوننشدهی خود - تاریخ: 1399/3/27 ساعت: 0:06
دو هفته دیگه اثاثکشی دارم، و انگیزهم برای زندگی تو اتاقم به صفر رسیده. همه چیز کف زمین پخشه، یک هفتهست جارو نکشیدهم، لباسهام رو نشستهم، مدارک و قرارداد خونه هنوز رو صندلیمه، و نگاهم به محیط اینه
چگونه از دو گرم طلا به فلسفه شرق و غرب برسیم؛ یا قضیه اون شیرکاکائوئه که به هیچکس نمیدیمش، اینبار در قالب گوشواره. - تاریخ: 1399/3/21 ساعت: 1:47
هر دویمان وقتی هجده ساله شدیم، یک جفت گوشواره طلا هدیه گرفتیم. مال خواهرم خانمانه و ظریف و مجلسی بود. یک دسته سیم ظریف که دور یک گوی نامرئی تاب برداشته بودند، با چند رشته باریک طلایی از که هر گوی آویز
خون دل. 4. - تاریخ: 1399/3/17 ساعت: 7:31
از روزی که دوباره شروع کردم به نوشتن، و کامنتهای محبتآمیز و دلداری دهنده گرفتم که اینقدر خودم رو سرزنش نکنم و تقصیر به گردن خودم نندازم، منتظر بودم به این پست برسم که متوجه اشتباهتون بشین. چند وقت
خون دل. پایان. - تاریخ: 1399/3/17 ساعت: 7:31
آخرین باری که با هم چت کردیم، من رو دچار یه حمله عصبی کرد. ماهها بود که از این حملهها نداشتم، آدمای ایرانم که استادِ درست کردنِ اون موقعیت خاص برای حملههام بودن، از خودم دور نگه داشته بودم. با خوشح
پرسش - تاریخ: 1399/3/17 ساعت: 7:31
چطوری وبلاگ و وبلاگنویسی رو کشف کردین؟
بلاد کفر، افسانهها و حقایق (2) - تاریخ: 1399/3/17 ساعت: 7:31
اکنون که به قول سعدی به درخت گل رسیدم، اجازه میخوام که کمی در مورد این درختِ گل (خارجه، بلاد کفر، کَنِدَع) براتون صحبت کنم و «دامنی پر کنم هدیه اصحاب را». آیا من اولین ایرانی ای ام که آمریکای شمالی
خون دل. - تاریخ: 1399/2/5 ساعت: 22:48
این پست را هزار هزار بار نوشتهام و پاک کردهام. هرروز هرروز. وبلاگهای دیگری باز کردهام و رو به فضای خالیِ روبرویم فریاد زدهام. پست تلگراف نوشتهام و فرستادهام به زبالهدان اینترنت. هزار هزار بار
خون دل. 2. - تاریخ: 1399/2/5 ساعت: 22:48
تصور کنید هیچ چیز از حسابداری نمیدانید. جمع و تفریق بلد نیستید و به عمرتان چرتکه ندیدهاید. هرگز درگیر سود و زیان نبودهاید و کوچکترین اطلاعی از اینکه کسبوکار چیست، ندارید. سرمایه خوبی دستتان است
خون دل. 3. - تاریخ: 1399/2/5 ساعت: 22:48
مزخرفتر از اینکه مجبور باشی پستی بنویسی که محتوایش را دوست نداری، این است که پست را اشتباها پاک کنی و مجبور شوی از اول همه چیز را بیاوری روی کاغذ. *** وقتی خوبیم، خیلی خوبیم. خیلی خیلی خوبیم. کلی حر
خون دل. باقرزاده. - تاریخ: 1399/2/5 ساعت: 22:48
هزار «چرا»ی خاموش در گلویم گیر کرده.
افکار پراکنده - تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 10:12
هیچکس از خودش نپرسید این چه موشکیه که داره از تهران دور میشه؟ هیچکس قصد نداره حتی به صورت نمادین استعفا بده؟ آمریکا هلک هلک زحمت کشیده رادار اون سامانه ضدهوایی رو دستکاری کرده که یدونه هواپیما رو موشک
ریرا، پریسا، راستین، آرش، پونه، سیاوش، سارا، مجتبی، غنیمت، کردیا، مهدیه، معصومه، امیر، فاطمه ... و پرند پرچمی. - تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 10:12
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان تو
از صدر تا ذیل این مملکت، یک نفر شرف نداشت. - تاریخ: 1398/10/25 ساعت: 3:56
شلیک خطای انسانی بود و غیرعمد؟ این سه روز که دروغ گفتین و گفتین و گفتین چطور؟
برادر شهیدم، برادرِ تو هم بود. - تاریخ: 1398/10/25 ساعت: 3:56
به خدا که عجیبید. شگفتی از سر و رویتان میبارد. با بیخیالیِ محض شب موشک باران پروازهای تجاری را لغو نکردهاند؛ انگار نه انگار شرایط تنشزا و جنگی. هموطنتان را با موشک روی هوا منفجر کردهاند، طوری ک
Every inch a queen - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:58
من باب ارتحالیدیِ خودمون که امسال افتاد رو 15 16 خرداد و هدر رفت، عرض کنم خدمتِ شما که امروز در کانادا Victoria Day هست و تعطیل. بدین دلیل که ملکه ویکتوریا 24 می دنیا اومده. و اینا اولین دوشنبه ی قب

برچسب‌های مرتبط

خدایا میشه؟ | مگه میشه؟ | فکت های زین مالیک | فکت علمی | فکت از زین مالیک | سیستم عامل دوم کامپیوتر | سیستم عامل دوم دبیرستان | سیستم عامل دوم هنرستان | hey teacher leave those kids alone | hey teacher meme